هاشم حسيني تهرانى

66

علوم العربية

( 4 - نسبت ) يعنى : نسبت دادن فاعل ماده فعل را به مفعول ، گرچه مفعول به آن متّصف نباشد ، مانند . " كفّر زيد عمرا : زيد به عمرو نسبت كفر داد " " خطّانا قاسما : به قاسم نسبت خطاء داديم " ( 5 - قول كلمة ) يعنى : باب تفعيل در بعضى ماده‌ها دلالت مىكند برگفتن فاعل كلمه‌اى را براى مفعول ، و ماده فعل از آن كلمه گرفته مىشود مانند : " لبّيت زيدا : زيد را لبّيك گفتم " لبّيك كلمه‌ايست كه در جواب نداء كسى گفته مىشود ، در صورتى كه بخواهد آمادگى خود را براى خواسته او اعلام كند . " حيّيته : او را تحيتى گفتم " اصل تحيّة از حياة و بمعنى زنده باد گفتن است ، و در هراجتماعى كلمه‌اى براى آن وضع شده ، در اسلام كلمه " سلام عليكم " دستور داده‌اند ، يعنى : سلامت بر شما باد و در عرب " حيّاك اللّه : خدا تو را زنده بدارد " گفته ميشده . ( 6 - سلب ) چنانچه در معنى يازدهم باب افعال گفته شد ، مانند " قرّدت البعير : شتر را تقريد كردم " " تقريد " از قراد گرفته شده ، و قراد : كنه است ، يعنى كنه‌هاى بدن شتر را بر طرف كردم . " جلّدت الشّاة : گوسفند را جلد كندم " جلد : پوست حيوان است ، و بر ضد اين معنى نيز استعمال شده ، مانند :